| حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ اگرچه صنعت بسیار در عبادت کرد.
تحلیل فیلم Fountain فواره (چشمه)

از علی ع نقل می شود که انسان با کسی یا چیزی در دنیای دیگر محشور می شود که در این دنیا به آن علاقمند است.یعنی در حقیقت علائق دنیوی انسان مشخص می کننده سرنوشت آدمی دردنیای دیگر است وقتی در قران اشاره می شود که انسان چیزی را درو می کند که در این دنیا کشت می کند یااگر ذره ایی خوبی کرده باشد آن را می بیند و همینطور ذر ه ای بدی تماما شاید به این موضوع اشاره می کند که انسان اگر چه در این دنیا اختیار کامل دارد اما در آن دنیا در اختیار خود مجبور می شود و بایستی نتیجه اعمال خودرا ببیند.
فیلم فواره داستانی پیچیده در سه دوره زمانی متفاوت(پانصدسال قبل, حال, 500 سال بعد )را به تصویر می کشد هر چند در فیلم به نظر می رسد این توالی زمانی رعایت نمی شود و دارای نظم ترتیبی خاص نیست .
از نگاه کریشنا مورتی زمان ,فاصله رسیدن از ذهنیات به تعینات است.فاصله ایی که ذهن تاوصول طی می کند پس شاید این فیلم نه تفاوت زمانی که تفاوت در مراحل کمالی یک زوج انسان را بررسی می کند جایی که انسان را از ابتدایی ترین مرحله کمال که پادرزمین و مشغول جنگ و کشت و کشتار است تاجایی که در آسمان در آرامش و همراه با معشوقه خود است.
در قران سبحان آمده است سبحان الله الذی خلق الزواج کلها:همه چیز را زوج زوج آفریدیم.در هر سه دوره زمانی ما با یک زوج طرف هستیم که در گذشته به شکل سرباز و ملکه در حال به شکل همسر و در آینده مرد و درخت تداعی می شود.
پس در هر سه دوره به دنبال معجونی برای جاودانی و زنده نگه داشتن می باشند یکی برای ملکه یکی برای همسر و یکی برای درخت پس در هر سه دوره جستجو شرط بقا و زندگی تعریف می شود که زندگی بجز گشتن و انتظار معنایی ندارد.
در ابتدای فیلم وقتی زندگی مرد و درخت به تصویر کشیده می شود فیلم سیاه و سفید است اما زمانی که شروع می کند به تفکر و تامل در اینکه چرا اینجاست برای چه اینجاست زندگی رنگ رنگ و بو پیدا می کند و کارگردان با رنگی کردن سکانسها سعی در بیان این مطلب را به ببیننده دارد.به قول شاملواگر که بیهوده زیباست شب برای چه زیباست شب برای که زیباست شب.در حقیقت زیبایی این دنیا برگرفته از پنجره ایی است که هر شخص از آن دنیا را می نگردمی تواند بی هدف و روزمره و سیاه سفید باشدو یاالبته دارای هدف رنگی و پر از پرسش و تامل .
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا می روم آخر ننمایی وطنم.
وقتی زن را در سکانس مربوط به آینده می بیند سریع به فکر حلقه می افتد اینجاحلقه همان حلقه وصال است.
فیلم در قسمتی از خود به بیننده یاد آوری می کند که حق را بایستی با حق دیدونبایستی مسایل دنیوی و مشغولیات انسان را از نیات اصلی دور کند و آنها خود هدف شوند.زمانی که همسر تامی از او در خواست می کند تا برای دیدن اولین برف به بیرون بروندتامی بخاطر مشغولیت کاری که برای پیدا کردن دارووی برای درمان میمون(داناوان)با آن روبروست.از درخواست او رو بر می گرداندوبجای آن به داناوان می پردازدواینجا درمان داناوان خود به جای هدف می نشیند.
وقتی سرباز که همان تامی است با ملکه که همان ایزی است هم کلام می شوندملکه با برداشت از کتب مقدس می گوید که در حقیقت دو درخت وجود دارد که یکی درخت زندگی و دیگری درخت دانش است.همه انسانها از درخت زندگی خورده اند امااز درخت دانش خیروآن درخت از دیدگان بدور است و بایستی آن را پیدا کرد.مولوی داستانی در مورد درخت دانش دارد که در انتهای آن داستان اشاره می کند خودراه و مشقت و سختی هایی که انسان برای پیدا کردن درختی به نام درخت دانش می پیماید خود ر بردارنده دانش و علم است و هیچ ذارو و راه حل سهل و ساده ایی که در بر گیرنده دانش باشد نیست مگر تجربه کردن و سختی کشیدن.
در همین سکانس که صحبت آن رفت سرباز به ملکه می گوید که من آماده ام برای نجات اسپانیا بمیرم که در جواب از ملکه می شنود که به چه حقی این حرف را می زنی در اینجا به نظر می رسد اسپانیا کنایه از جهان گرفته شده است و به بیننده اشاره می کند که هیچ کس نمی تواند دنیارا زا آن نظم خود ساخته خارج کند.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

در هر سه دنیای ترسیم شده در فیلم ما با اسلحه و سلاح با توجه به دوران و فضای حاکم بر آن مقطع روبروییم.در گدشته چاقو و شمشیر می بینیم و در حال قلم و دانش و در آینده کیمیاگری
در سکانسهای مختلف و دقایق مشابه حرکاتی در هر سه دنیا سر می زند که به بیننده شاید جهانهای موازی و شاید یکزمان بودن را تداعی می کندمثلا در سکانس مربوط به آینده وقتی مرد به درخت نزدیک می شود و پرزهای آن تحریک می شود دقیقا در سکانس مربوط به حال می بینیم موهای زن هم حساس می شودویاوقتی در زمان حال ماشاهد مرگ ایزی هستیم در همان زمان در سکانس مربوط به آینده ماشاهد خشک شدن درخت مورد علاقه مرد هستیم که این برای بیننده بسیار عجیب و سوال برانگیز است.وقتی درخت از بین می رود و در دنیای حال ایزی از دنیا می رود هر دو مرد را آشفتگی روحی دربر می گیرد اما وقتی ایزی در جهان مربوط به آینده به خاطر او می آید به او می گوید جای نگرانی وجود ندارد و ماباهم هستیم در حقیقت ترس و فراق را ازاو دور می کندو او بگونه ایی تسلیم تقدیر می شوددر این قسمت در هرسه دنیا آرامش برقرار می شود .
در انتها شاهد هستیم سرباز به درخت زندگانی می رسد در دنیای دوم تامی در جواب ایزی برای دیدن برف پاسخ مثبت می دهدو مرد از درخت فاصله می گیردو به سمت وصال ابدی گام بر می دارد.دیدن درخت ایزی و ملکه و مرد در یک سکانس به بیننده ثابت می کند که در حقیقت ما با یک زوج منتها با صور مختلف و اشکال مختلف اما شاید با یک کنه ذاتی وجودی روبروییم.
زکنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق قدم برو نه اگر میل جستجو داری

اما یک نکته نبایست فراموش شود که مرد واقع درگذشته بعد از خوردن در خت دانش به جاودانگی نمی رسد و حلقه از دست او خارج می شوداما مردی که در آینده است همان زمان می تواندبه وصال برسدو به آسمان بروداین همان مطلب مولوی راتداعی می کندکه سختی ها و مشقتها و در حقیقت تجربه کردن خود خوردن از درخت دانش است.
در هر سه دوره زمانی برای زوج یک زمان آغاز و یک زمان پایان می یابد یعنی هم آن زمان که در گذشته برای سرباز زندگی تمام می شودبرای دودوره دیگر هم تمام می شود.منتها با نتیجه متفاوت یعنی سرباز زندگی را تمام می کند بدون رسیدن به وصال اما مرد آینده هم آن زمان فیلم را تمام می کند منتها با رسیدن به وصال و کمال
نوشته شده توسط کاوه ایران دوست در جمعه دوازدهم شهریور 1389 ساعت 15:1 | لینک ثابت |
|